تبليغاتX
آشیانه عشق من و آقای همسر

اندر احوالات زندگی در غربت....

»
سلام سلام ۱۰۰ تا سلام

بچه ها من یه مشکلی پیدا کردم اونم اینه که دوست دارم وبلاگم رو زود به زود آپ کنم. آخه نیست که تازه است بین خودمون باشه هنوز ندید بدیدم . مشکل اینجاست که چیزی پیدا نمی کنم که راجع بهش بنویسم آخه زندگیه اینجا خیلی روتین و یکنواخته. به قول همسری که بعضی وقتها میگه مردیم از بی استرسی.

 خیلی از دوستان در مورد اینجا سوال میکنن و اینکه زندگی و دوری از وطن چطوره؟ باید به این دوستام بگم که از قدیم گفتن هیچ جا وطن خود آدم نمیشه و اینجا هر قدر هم که پیشرفت داشته باشی باز هم یه شهروند درجه دو محسوب میشی یا حداقل اینطوری فکر میکنی.ولی از طرف دیگه چیزایی به دست میاری که تو ایران نداری. چیزایی که در یک کلام میشه بهش گفت کیفیت زندگی.

 کیفیت رو اینجا تو همه چیز میتونی ببینی. توی خونه هاشون. هم از نظر کیفیت ساخت و هم از نظر امکانات دیگه مثل استخر و جیم و غیره..توی ایران این خونه های بساز بفروشی یا بهتره بگیم بفروش و فرار کن رو یه جوری میسازن که وقتی همسایت سیفونه دستشویی شونو میکشه مثل اینه که بیخ گوش آدم رفته باشن دست به آب

 یا توی مرکز خریدها از نظر تهویه مطبوع و سایر امکانات... یا توی خیابونها  و کلا همه جا. چند وقت پیش که تهران بودیم یه بار که با ماشین دختر خالم که ۲۰۶ هست داشتیم میرفتیم جایی  به همسری گفتم ببین ماشین اینا چقدر خشکه آدمو اذیت میکنه. همسری گفت عزیزم این ماشین نیست که خشکه بلکه آسفالت خیابونه که پر از چاله چوله است. نگاه کردم دیدم راست میگه. بس که ما بالا پایین شدیم تو ماشین من فکر کردم ایراد از ماشینه .

 یه مسئله دیگه که میمونه مسئله دلتنگی برای خانواده و دوستانه که اینم باز بستگی به روحیات هر کسی داره. ولی دوبی از این لحاظ که نزدیکه به ایران و هزینه رفت و آمدش هم خیلی ناچیزه اینه که بد نیست.

به نظر من اگه کسی اینجا بیکار باشه و بشینه تو خونه واقعا دق مرگ میشه . اون اوایل که من  بیکار بودم خیلی بهم سخت گذشت ولی الان اصلا نمی فهمم که چجوری روزام شب میشن  .

از معایب اینجا یکی مصنوعی بودنشه. اینجا هیچ طبیعتی نداره   و دیگه هواشه که ۸-۹ ماه سال خیلی گرم و شرجی و کلافه کننده است. مثلا اگه تو ایران بودیم الان حتما تو راه شمال بودیم واسه این تعطیلات و یا داشتیم میرفتیم تبریز

خلاصه که این جوری هاست. دیروز هم که مسابقه فوتبال ایران و امارات بود که مساوی شدن. بازی بعدیشون تو العین هست. همسری میگه بیا بریم ولی میترسم بریم و ببازیم و کلی کنف شیم

راستی این هفته جمعه ما خونه یکی از دوستای ایرانیمون دعوتیم واسه شام.برای همین هم باید برم حسابی خوشگل کنم  آخه این اولین باره  که ما تو دبی خونه یکی دعوت هستیم 

اینه دیگه دوست جونا .غربت همینه مادر..............

بعدا میام گزارش میدم که چجوری بود.فعلا

بعدا نوشت:

یه بازی تو ویلاگ بعضی از دوستان دیدم که دوست دارم منم شرکت کنم. آخ جون این اولین بازی وبلاگیمه. بازی اینه ۱۰ تا از چیزایی که خوشت میاد و ۱۰ تا از چیزایی که خوشت نمیاد چی هستن؟

اول اونایی که خوشم نمیاد:

۱-فیلم های ترسناک مخصوصا اگه خارجی باشن ۲- شلوغی و سر و صدای زیاد.

۳-آدمای دماغ سر بالا و آدمای فضول ۴-منتظر شدن برای تاکسی مخصوصا تو دبی.

۵- رفتن برق ها تو لحظات حساس فیلم ۶- وقتی من هستم یکی دیگه به عنوان بزرگتر بشینه جلوی ماشین ما کنار همسری که این مورد واقعا کفر منو درمیاره.

۷-کتاب تاریخ مشروطه همسری که این روزا هووی من شده.۸-پیاده روی های طولانی یا حتی بعضی وقتها کوتاه مدت ۹-آب سرد استخر ۱۰- اپیلاسیون کردن از اونجایی که دختر پشمالویی هستم

حالا چیزایی که خوشم میاد:

۱-از سورپریزکردن و سورپریزشدن که من عاشقشم و همسری هم که چقدر وارده ماشالله چشم نخوره یه موقع. توی این دو سال و اندی یه بار منو سورپریز کرده. هر بار هم بهش بگی میگه روز زن سه سال پیش مگه سورپریزت نکردم!!!!!! یادت رفت!!! (برای کسب اطلاعات بیشتر به قسمت نظرات رجوع کنید)

۲- پسر بچه های خوشگل ۳- با لحن کودکانه حرف زدن ۴- لوس شدن رو هم فراوان فراوان دوست دارم از هر نوعی که باشه

۵- وقتی همسری میخواد یه کاری رو برخلاف میلم انجام بدم و یا اون خودش یه کاری رو بکنه که من موافق نیستم و برام لوس میشه خیلی خیلی دوست دارم. منم که شوهر ذلیل..... خوب جواب میده

۶- مسافرت با ماشین خودمون و دوتایی با همسری که من عاشقشم

۷-این که برم ایران و همه تحویلم بگیرن ۱۰۰۰ تا

 ۸- وقتی اس ام اس میاد که حقوق واریز شد. ۹- دوست دارم پشت چراغ قرمز اولین کسی باشم که می ایستم و تا سبز شد گاز بدم و از همه بزنم جلو. حالا بماند که بعضی وقتا این ماشین باحالا میان گاز میدن و میرن و من دوم میشم ولی عیب نداره بذار یه ماشین باحال بگیریم نشونشون میدم. ۱۰- مامان و بابا و خواهری و شوهر آینده خواهری و نی نی اینده خودم و دوستامو هم دوست دارم

 

معرفی نامه

»

 

سلام خدمت دوستان عزیزم که مدتی است خواننده وبلاگ های پرشور و حرارتشان

بوده و هستم. امروز بالاخره بعد از مدتی مدید بنده هم وبلاگ دار شدم..البته من معرف حضور بعضی از دوستان هستم مثل هانیه جون (مامان آرتا) و مریم جون (مامان آرین). صمیم جون هم که ما رو به حضور نطلبیدن با بقیه عزیزان هم یواش یواش آشنا میشیم.

فعلا یه مختصری از خودم بگم. من و شوی گرامم شهریور ماه سال ۸۴ عقد کردیم و از اونجایی که خیلی دلمون واسه وظایف همسری و پخت و پز و رفت و روب تالاپ تولوپ میکرد بعد از پنج ماه در تاریخ ۹ بهمن ۸۴ و در حالی که مادربزرگ خدابیامرز بنده رو به قبله دراز بود مراسم عروسی مان را به پا کردیم و آن اشیانه عشق مذکور را ساختیم و رفتیم توش. از اون روز به مدت تقریبا ۲ سال این آشیانه شاهد جیک جیک مستون من و آقای همسر بود تا در تاریخ ۱۷ تیرماه ۸۶ یعنی درست یک روز بعد از تولد من این آشیانه رو گذاشتیم و کوچ کردیم به مقصد دوبی.البته همسری بنده از قبل برنامه مهاجرت داشتند ولی بعد از آشنایی با بنده و از اونجایی که من خیلی خیلی دختر ناز و خوب و جیگری بودم و همسری فهمید که نمیتونه لنگه منو پیدا کنه(اعتماد به نفسو حال کردین) اینه که ترجیح داد اول قاطی مرغا بشه تا بعد سر فرصت با مخ زنی اساسی بتونه دختر مردم رو هم با خودش راهی دیار غربت کنه که البته موفق هم شد. آخه همسری بنده از اون آدمای آهسته و پیوسته هست که زیاد حرف نمیزنن ولی آخر سر کار خودشونو میکنن.این شد که الان ۱۰ ماهه دوبی ساکن شدیم و خداییش الان خیلی راضیم.در حال حاضر هم که با همسری تو یه شرکت کار میکنیم و همکاریم. بین خودمون باشه واسم پارتی بازی کرد فعلا تا اینجا کافیه.

اگر که دخترای خوبی باشید و لینکم کنید پست بعدی رو در مورد سفرنامه ام به ایران و سه هفته ای که اونجا به خوشگذرانی و البته گشاد بازی گذراندیم اختصاص میدم

This Template Designed by ParsTheme.com & Publish by ParsTheme.com