یه سلام گرمی و شرجی رو از دبی تقدیم دوستای گلم میکنم. هوا دیگه واقعا گرم شده.
منم همچنان سرم شلوغه.دیروز تا ساعت ۲ سر کار بودم ولی دیدم مامانم اینا تنها میمونن دیگه ۲ به بعد رفتم خونه و اونارو بردم بیرون و گردوندم. امروز هم همین کارو میکنم![]()
دیروز اینجا تولد یکی از همکارامون بود.
خانمش میخواست براش تولد سورپریز بگیره.( قابل توجه همه خانمها)
بعد از کلی قایم موشک بازی بالاخره همه مون تو اتاق این همکارمون جمع شدیم و خودشو هم منشیمون با کلک کشونده بود به اتاقش. بعد خانمش کیک رو گذاشت و شمع رو روشن کرد و چراغا رو خاموش.....................
همین که اومد تو یهو لامپها رو روشن کردیم و سرود happy birthday to you رو براش خوندیم
و اونم کلی خوشحالیده شد.
یه چیز جالب این بود که این همکارمون با اینکه خودش ۳۱ سالشه ولی چون عربه و اینا معمولا زود ازدواج میکنن و بچه دار میشن به همین خاطر یه دختر یه ساله داشت.
که اون وسط ایستاده بود و هاج و واج به ما نگاه میکرد
ولی تا باباشو دید دستاشو باز کرد و بدو بدو رفت بغلش
و ما کلی کیف کردیم.
دیگه همه به ما گیر داده بودن که دیگه نوبت شماست که نی نی بیارین و از این حرفا.![]()
![]()
وقتی هم که من نی نی رو بغلش کردم ریئسمون پرسید که عسل الان چه احساسی داری؟ منم مثل خ م ی ن ی گفتم: هیچ احساسی. احساس سنگینی
و همه خندیدند.
بعدش هم کیک خوردیم و دوباره جوخه به جای خود!!! همه مون اومدیم سر پستامون.![]()
البته من این پست رو برای این نذاشتم که اینارو تعریف کنم. اینو به مناسبت روز پدز گذاشتم و از همین جا این روزو به پدرم و همسری گلم تبریک میگم و امیدوارم که ۱۲۰ سال زنده باشند![]()
این عکسارو هم تقدیم میکنم به هردوشون. اولی مال همسری

اینم مال بابایی

راستی من این شعرو که از فریدون مشیریه خیلی خیلی دوست دارم. دیدم بی مناسبت نیست اگه اینو هم بذارمش. اسمش هست پند و تقدیم میکنم به بابایی گلم
هان ای پدر پیر که امروز
مینالی از این درد روان سوز
علم پدر آموخته بودی
وان دم که خبردار شدی سوخته بودی
افسرد تن و جان تو در خدمت دولت
قاموس شرف بودی و ناموس فضیلت
وین هر دو شد از بهر تو اسباب مذلت
چل سال غم و رنج ببین با تو چه ها کرد
دوولت رمق و روح تو را از تو جدا کرد
چل سال تو را برده انگشت نما کرد
انگاه چنین خسته و ازرده رها کرد
از مادر بیچاره من یاد کن امروز
هی جامه قبا کرد
خون خورد و گرو دادو غذا کرد و دوا کرد
جان بر سر اینکار فدا کرد
هان ای پدر پیر
از چشم تو آن نور کجا رفت ؟
آن خاطر پرشور کجا رفت؟
میراث پدر هم سر اینکار هبا٬ رفت
وان شعله که بر جان شما رفت
دودش همه در دیده ما رفت
امروز تو ماندی و همین درد روان سوز
نفرین نکند سود به استاد بداموز
چل سال اگر خدمت بقال نمودی
امروز بدین رنج گرقتار نبودی
هان ای پدر پیر
چل سال در این مهلکه راندی
عمری به ماشا و تحمل گذراندی
دیدی همه ناپاکی و خود پاک بماندی
آوخ که مرا نیز بدین ورطه کشاندی
علم پدر آموخته ام من
چون او همه در دام بلا سوخته ام من
چون او همه اندوه و غم اندوخته ام من
ای کودک من مال بیندوز
وان علم که گفتند میاموز
من هنوز برای همسری هیچی کادو نگرفتم ولی برای بابام با خواهری مشترکا" یه گوشیه جدید نوکیا گرفتیم. همسری عزیزم هم هرچی بخواد خودم در خدمتشم.
( پاچه خواری میکنییییییییم)
فعلا من برم به کارام برسم که همش مونده.
بای بای![]()
بعدا" نوشت: همسری من امسال باید بی کادو بمونه تا ببینیم سالهای بعد چی پیش میاد؟ حالا میپرسین چرا؟ به قسمت نظرات رجوع شود
