خوبین؟ بد عادت شدما هر روز اپ میکردم. اخه شنبه نیومدم شرکت. دیروز هم اینترنتمون مشکل داشت و هزار بار قطع و وصل شد! اینه که دیگه نشد بیام ولی به همتون سر زدم.
جونم براتون بگه که ما جمعه صبح رفتیم ندا جون و شوهرشون رو دیدیم. باهاشون رفتیم امارت مال و خیلی خوش گذشت. ندا جون هم کلی زحمت کشیده بودند و بنده رو خجالت داده بودند. مرسی عزیزم دستت درد نکنه. امیدوارم اینجا بهتون خوش گذشته باشه.
اینه که ما جمعه همه بعد از ظهر بیرون بودیم و دیگه خسته شدیم و من گفتم که شنبه رو میمونم خونه و تن پروری میکنم![]()
این شد که من موندم و همسری تنها رفت شرکت و اونم ساعت ۱۱ برگشت خونه
و تا اونموقع بنده هم یه خورشت قیمه دبش درست کرده بودم. بعد در زدن رفتیم دیدیم همسایمونه. یه خانواده ایرانی که طبقه اول زندگی میکنن. جریان از این قراره که این کسایی که میان دیش ماهواره واسه مسیر ایران نصب میکنن اصلا وارد نیستند و تا کانالهای ایران میاد٬ کانالهای عربی و همه ام بی سی ها همشون پر میزنن ولی از اونجایی که همسری جون در این کارها حسابی وارده با خرید فقط یه فیش٬ ماهواره خودمون رو طوری تنظیم کرد که هم کانالهای عربی رو داشته باشیم و هم ایرانیها رو ![]()
بعدش هم یه روز توی جیم این قضیه رو واسه این همسایمون تعریف کرده بود و اونم خواهش کرده بود که اگه بشه همسری بره مال اونا رو هم تنظیم کنه.
خلاصه که بهش گفتیم بعد از ناهار میایم. بعد از ناهار من در حالت خلسه بسیار دلچسبی فرو رفته بودم که همسری گفت من تنهایی خجالت میکشم تو هم بیا با هم بریم!![]()
![]()
خلاصه که رفتیم و دیدیم که خانمش هم منتظر بوده من برم.
اینا یه زن و شوهر جوون هستند که یه پسر ناز ۶ ساله دارند. پسرشون رو گذاشتن مدرسه ایرانی برای سطح کی جی ۱ برای هر سالش دو میلیون و هفتصد هزار تا میگیرن.
حالا این مدرسه ایرانیه وای به حال اون یکی مدرسه ها. در اینجا بود که بنده پروردگارم رو ذکر گفتم که از این خرجها نداریم.
یه چیز دیگه اینکه خونشون خیلی ساده و کم تجهیزات بود. نمیدونم چرا خوب خونه رو مجهزش نکرده بودن. یه جورایی حالت موقت بودن رو نشون میداد. دلم برای پسرشون سوخت اخه میدونین خیلی بچه های این دوره زمونه گناه دارن. ما که بچه بودیم با داییم اینا همسایه دیوار به دیوار بودیم٬ دختر داییم هم هم سن من. دیگه از صبح علی اطلوع تاااااااااا خود شب ما خاله بازی میکردیم
و کیف دنیا رو میبردیم ولی طفلک این بچه ها دیگه نهایت سرگرمیشون شده یه کامپیوتر با چند صد هزار مدل گیم![]()
یه دو ساعتی پیششون بودیم و از هر دری سخنی دروکردیم.خانوم ایشون شدیدا از دبی ناراضی بود و مدام خطابه های شدید الحن درمیکرد بر علیه عربها و اینکه اینا اینجورین و اونجورین و اینا هر چی دارن از ایرانیها دارن و شعور ندارن و ........... خلاصه رسما این بیچاره ها رو قهوه ای کرد.
میدونین خیلی این رفتار برای من جالبه. بارها و بارها شاهد این تیپ صحبتها بودم و به این نتیجه رسیدم که ما ایرانی جماعت بسیار ملت از خود متشکر و ناراضی هستیم. هیچ وقت نمیشه ما رو راضی کرد.حالا این از سطح چوچیک و از بین خودمون و حتی از خانواده خودمون شروع میشه تااااا میره میرسه به یه کشور دیگه و مردم دیگه.
مثلا تو دوران دانشجویی بچه هایی که از یه شهرهای واقعاااا بدون امکانات و محرومی اومده بودند تبریز که بالاخره یه شهر بزرگی محسوب میشه٬ همیشه ایش و ویش میکردن و از تبریز و تبریزیها و فرهنگ و تمدن و خلاصه همه چی نالان بودن.
به نظر من خیلی بده که ادم یه جایی زندگی کنه و از امکانات اونجا استفاده کنه و اینهمه ایش و یش کنه.میان تو سایتها مینویسن اره ما تو ایران کار نداشتیم اومدیم اینجا با اینهمه تبلیغ ٬الان داریم تو پانسیون زندگی میکنیم و اینجا خرابه است و اینا. اخه یکی نیست بگه عزیز من کسی که نه سواد درست و حسابی داره و نه هنر و نه صنعتی بلده همه جای دنیا هم که بره وضعش بهتر از این نخواهد بود.یا مثلا یارویی که صداش به درد تو حموم میخوره٬ اسم خودشو گذاشته خواننده و پا شده اومده اینجا و انتظار داشته که تا پاش برسه به فرودگاه گروه کنسرت و هیت سینه چاکان اومده باشن استقبالش و چون اینجوریه نشده الان اینجا شده خرابه و عربها شدن بیشعور.![]()
من به این نتیجه رسیدم که ما ایرانیها خیلی ملت تن پرورو و از خود راضی هستیم. باور کنین خود اروپایی امریکاییش هم ساعت ۸ صبح حتی زودتر سر کارشه و یه ذره کم کاری و دودره بازی نداره ولی امان از ما ایرانیها. کم زحمت میکشیم و طبق طبق انتظار داریم.نمیدونم انگار که باید حکم ریاست یه وزارت خانه ای رو بهمون بدن تا یه امضا بزنیم و کرور کرور پول بریزن به جیبمون تا شااااااااید راضی بشیم.
نخیر. هیچ جای دنیا از این خبرا نیست.
دیگه اینکه ما فرهنگمون چنین و چنان بوده و کوروش کبیر اینکارو کرده و پدرجدمون اونکارو کرده اینا همشون درست. دست همشون هم درد نکنه ولی اخه عزیز من داشتم داشتم حساب نیست. دارم دارم حسابه. تا کی ما باید دست رو دست بذاریم و به اجداد هخامنشی و اریاییمون ببالیم و منتظر بشینیم تا بلکه کوروش زنده بشه و بیاد دوباره ما رو صاحب عزت و جلالمون بکنه.
چرا اینهمه ادعا میکنین که اینا هر چی دارن از ما دارن. اتفاقا برعکس به نظر من همه اونایی که اینجا دارن زندگی میکنن هر چی دارن از صدقه سر اینا دارن.
این چه اخلاقیه که از زمین و زمان ناراضی هستیم و هیچ جا رو نمیپسندیم.حتی زورمون میاد وقتی میبینیم که یکی از شرایط راضیه و ایراد نمیگیره. اونو هم مجبورش میکنیم که نه تو هم باید ناراضی باشی. باید صبح تا شب ایراد بگیری و اینا رو بکوبی.
من هیچ وقت تا حالا نگفتم اینجا بهشته یا حتی هر جای دیگه ای. همیشه میگم هر جایی مزایا و معایب خودش رو داره و مشکلات خودش رو. و مردم اونجا به اون مشکلات عادت میکنن.
باور کنین هر سری که این کامنتدونی رو باز میکنم میبینم یکی اومده افاضه دروکرده که خاک بر سرت و ندید بدید هستی و فکر میکنی دبی کجاست و یه خرابه است و پر از هندی و فیلیپینیه و مثله بندرعباسه یکمی باکلاسترش و اینا. اخه عزیز من اره هست. همه اینا که میگی هست حتی بدترش هم هست.ولی من همینجوری که هست ازش راضیم. با همه مزایا و معایبش.حالا شما چرا بالا پایین میپرین؟
من همیشه میگم هیچ جایی وطن خود ادم نمیشه. حالا هرچقدر هم اون وطن مشکلات مختلف داشته باشه ولی باز ریشه و هویت هر ادمی همونجاست. هیچ وقت هم مدافع حقوق این عربها نبوده و نیستم.حرفم فقط اینه که کلی گویی نکنیم. همه عربها بدند٬ همه کشورها عقب مونده اند. ما فرهنگ و تمدن داریم. ما تخت جمشید داریم. ماییم که همه دنیا رو اباد کردیم.![]()
اگه واقعا فکر میکنید اینجوری بوده توصیه میکنم یه بار دیگه فکر کنید.
جالب اینجاست که همین ادما از مملکت خودمون هم راضی نیستند. کلا بعضیها هیچ وقت راضی نمیشن و این جای تاسف داره. چونکه هیچ محل ارامشی برای اینجور ادما وجود نداره و اونا همیشه دنبال بهشت زمینی هستند. جایی که فقط یه مفهومه و وجود خارجی نداره.اگه جایی داریم زندگی میکنیم و از امکانات اونجا استفاده میکنیم٬ حالا نمیگم متشکرشون باشیم ولی دیگه اینهمه کوبیدن واسه چیه؟ اگه دوست ندارین خب برگردین. مگه به زور نگهتون داشتن. یا کسی که میگی دبی جایی نیست و من ندید بدیدم و از ده کوره اومدم که فکر میکنم اینجا بهشته٬ هر وقت شما رو به زور اوردنت اینجا نیا. باشه؟ برو جایی رو پیدا کن که هیچ مشکلی نداشته باشه و بهشت باشه. جایی که ازش راضی باشی. اگه همچین جایی رو پیدا کردی حتما خبرم کن. منم میام پیشت.ممنون.
خب از این بحثهای به قول ملودی جون فلسفی ناک بیایم بیرون.
دیروز با مامانم تلفنی صحبت میکردم. اصرار دارن که عید حتما برم واسه عروسی. ولی اصلا حسش نیست. مخصوصا که عروسی ۷-۸ هست و من باید یه هفته زودتر برم تا همه کارامو بتونم انجام بدم. اینه که فعلا بهشون گفتم منتظر من نباشن.
راستی من دیروز برای شام طاس کباب درست کرده بودم ولی چشمتون روز بد نبینه که وقتی همه مواد رو ریختم تا خرخره این قابلمه بیچاره پر شد و دیگه درش بسته نمیشد! کم مونده بود دیگه با لگد اینا رو فشارشون بدم یکمی برن پایین
ولی دو سه قل که زد یکمی مواد نرم شدن و جا باز کردن و تاااازه در قابلمه بسته شد
اینو گفتم که اگر روزی روزگاری مشکل مشابهی پیدا کردین و مثله بنده رگ تنبلیتون هم قلمبه شده بود و نخواستین قابلمه رو عوضش کنین هیچ باکتون نباشه که خواهد پخت!! منتها با اعمال شاقه![]()
خب دیگه عزیزانم پند و اندرهای گهربار این جانب پایان پذیرفت.پند بگیرین باشه؟ دیگه نبیم شکوه و شکایت کنینا. افرین![]()
فعلا بای بای
تااااااا ساعت ۶ صبح که دیگه خسته شدم و پا شدم رفتم دوش گرفتم
و زود اونو هم خریدم و کلی مشعوف شدم.آخه خیلی خوشگل بود و من کلی دوسش داشتم ولی یکمی گرون بود که خب دیگه تخفیف خورده بود و خوب شده بود.










یه کوه و یه چشمه اب معدنی هم داره.









