سلام٬سلام٬ ۱۰۰ تا سلام.
خوبین دوستای گلم؟ من که خوبم. مگه میشه بعد از دو روز تعطیلی و مسافرت خوب نبود! الان هم طبق قولی که داده بودم این شما و اینم عکسها.
اول بگم که ما جمعه ۸ صبح راه افتادیم و ساعت ۱۰ رسیدیم العین. میدونستیم که اتاق رو ساعت ۲ تحویل میدن ولی گفتیم بذار بریم یه سر بزنیم ببینم وضعیت چجوریه... که اونم از شانسمون اتاق خالی داشتن و همون موقع بهمون دادن ![]()
ما هم خوشحال و خندان رفتیم و وسایل رو گذاشتیم تو اتاق که هم بزرگ و هم تمیز و هم خیلی شیک بود. اینم عکسش

بعدش من رفتم یه ابی به صورتم بزنم ولی چشمتون روز بد نبینه..... شیر اب رو که باز کردم٬ یهوووووووو سوسک اومد این هوااااااااااا
شما حساب کن اندازه کوکودیل
....... خلاصه که اونقدر بزرگ بود اصلا رد نمیشد که... ما هم دلمون سوخت. من و همسری سرشو گرفتیم کشیدیمش بیرون! همینکه اومد بیرون٬ ما رو خورد و تموم شدیم!
و الان هم این روح منه که داره اینا رو براتون مینویسه![]()
![]()
![]()
...................................................................................................................................
بعدش سریع وسایلمون رو برداشتیم و زدیم به اب
استخرش هم فوق العاده تمیز و عالی بود. خیلی هم فضای دلچسبی داشت.


تااااااازه لب استخر یه قایق چوبی بود که بعد از ظهرها توش یخ میریختن و دسر و سالاد و این چیزا رو میچیدن روش و اشپز هم همونجا کنار استخر بود و باربیکیو درست میکرد و میداد به خلق الله که کنار استخر تناول بفرمایند![]()


اون گردالویی هم که کنار قایقه میبینین٬ جکوزی بود که خیلی تو فضای ازاد کیف میداد.
موقع ناهار که شد٬ رفتیم رستورانش ولی منی که کلی شیکمم رو صابون زده بودم واسه یه ناهار خیلی عالی٬ اونجوری نبود که انتظار داشتم. یعنی کلا کیفیت غذاش اصلا در حد و اندازه همچین هتلی نبود.
دفعه پیش که ما رفته بودیم هتل مرکیور٬ واقعا غذاهاش محشر بود.. ولی اینجا نه. البته اینجا هم فضای استخر و مخصوصا سونا و جکوزیش خیلی بهتر و کاملتر از مرکیور بود. اینه که توصیه میکنم اگه کسی خواست بره روتانا٬ ناهارش رو بره تو هتل مرکیور بخوره![]()


کنار استخر یه قسمتی هم بود که یه استخر کوچیک و خیلی کم عمق درست کرده بودن واسه نی نی کوچولوها که بچه هایی که توش بودن همه چهار دست و پا داشتن راه میرفتن تو استخر و خیلی صحنه جالب و با نمکی بود![]()
برعکس هتل مرکیور که یه هتل فرانسوی بود و اکثریت مهموناش هم فرانسوی بودن٬ اینجا اکثریت با خود عربها بود که هر کدوم با ۳-۴ تا بچه و خدمتکار اومده بودن اونجا.
با خودم فکر میکردم واقعا بچه های این اروپاییها چه لذتی میبرن از زندگی. واقعا بچگیشون رو بچگی میکنن! چقدر مادر و پدراشون با حوصله باهاشون بازی میکردن و رو تخته شنا اینا رو تو اب اینور اونور میبردن....
با خودم گفتم چه خوبه که ما هم تا وقتی اینجاییم و این امکانات در دسترس هست٬ بچه دار بشیم تا بچه ما هم بتونه از این امکانات استفاده کنه!
ولی بعدش که بهتر فکر کردم دیدم ما ها خیلی راه داریم تا بچه دار شدن. برای اینکه ما تو زندگیمون باید فکر همه چیز رو خودمون بکنیم.
فکر خونه... فکر ماشینی که تو ایران به دو برابر قیمت جهانی فروخته میشه و تازه کل پولشو هم باید نقد بدی....فکر پیری و بازنشستگی و هزار و یک چیز دیگه.اینه که ماها اگه الان بیوفتیم تو خط بچه و بچه داری دیگه خدا میدونه کی بتونیم به اون خواسته هامون برسیم.
ولی این اروپاییها چی؟ فقط کافیه یه کاری برای خودشون پیدا کنن. از قبل اون کار٬ هم اعتبار بانکی دارن و میتونن بهترین ماشینا و وسایل رو با اعتبارشون به صورت اقساطی بخرن.هم اینده و بیمه بازنشستگی شون تامینه. تازه به خود بچه هم دولت کلی امکانات میده و تو هزینه هاش به خانواده ها کمک میکنه. مهمتر از اون اون٬ بچه هم حداکثر تا سن ۲۰ سالگی مهمون پدر و مادره و بعدش میره پی زندگی خودش و دولت هم ازش حمایت میکنه و کار براش فراهم میکنه و ... نه مثله ما که بچه ها تو سن بالای ۳۰ سالگی هم وبال گردن پدر و مادراشون هستند!![]()
خلاصه به اینا که همونجوری که تو استخر داشتم شنا میکردم فکر کردم
٬ به این نتیجه رسیدم که بهتره این فکر و خیال رو از سرم دور کنم
و برم کار کنم و نگم چیست کار!![]()
اینم حسن ختام این پست یه عکس از سالن بدنسازی هتل

خب دیگه دوست جونا من امروز خیلی کار دارم. بهتره برم. راستی برای یه موضوعی به انرژیهای مثبتتون نیاز دارم. لطفا ارسال نمایید![]()
![]()
فعلا بای بای
اتوهه رو هم خریدیم و اوردیم دیدیم به درد لای جرز همی خوردندی٬ لذا اونو هم بردیم پسش همی بدادیم




. دفعه پیش خیلی بهمون چسبید و اینه که میخوایم دوباره بریم. پس اگه خدا بخواد یکشنبه با یه آپ پرعکس در خدمتتون خواهم بود. برم ببینم چه جور سوسکهایی از تو شیرهای اب بیرون میاد ایا؟
(بماند که تو به عمرت شیشه دوجداره رفلکس ندیدی که بدونی از این شیشه ها هیچ چیزی پیدا نیست٬ چه برسه به پرده)
حتی جرات نداشتی داخل پاساژ عینک افتابیت رو دراری.




