تبليغاتX
آشیانه عشق من و آقای همسر

روزانه ها

»
 

سلام. سلام.همگی سلام. ایییییی زندگی سلام

خوبین؟ خوشین؟ خیلی ممنون از دوستایی که به یادم بودن. راستش دیگه مثله سابق به اینجا وابستگی ندارم و خیلی از این بابت خوشحالم! البته حرفی هم برای گفتن ندارم. هر چند کوچکترین حرفی هم که بزنم......

بگذریم. کماکان در جستجوی خانه ایم. بینوایان..... البته هنوز دو ماه وقت داریم. یه جورایی هم برامون تفریح شده. دیگه تمام سوراخ سمبه های دبی رو شناختیم.خونه های خیلی باحالی هست ولی هر کدوم یه عیبی داره. مثلا اون منطقه ای که خودمون دوست داریم خونه هاش امکانات خیلی زیادی داره. حتی بیشتر از یه هتل ۵۰۰ ستاره.....!!!!! امکاناتی مثله استخر٬ سونا٬ جکوزی٬ سالن بیلیارد و تنیس٬ اسکواش٬ زمین بازی بچه ها٬ سالن اجتماعات٬ فضای سبز و .... خلاصه هر چیزی که به ذهنتون برسه.ولی...

ولی٬ خود واحدها کوچیکن. و مهمتر از اون اشپزخونه هاشون فرنیشه یعنی تمام وسایل رو داره.و من نمیدونم اگه بریم اونجا اینهمه وسایل رو  تو اون خونه کوچیک چه کنم؟I don't know - New!از طرفی چون خودش این وسایل رو داره خب طبیعتا مستاجر قبلی هم از اون یخچال و لباسشویی و ظرفشویی استفاده کرده دیگه و من به دلم نمیچسبه. واقعا ما داریم به کجا میریم!!!!!!!!!! و چون  همه وسایل توکار هستن نمیشه اونا رو بردارم و وسایل خودم رو بذارم.دارم به این نتیجه میرسم که خونه خودمون از همه خونه ها خوش نقشه تره.

در مورد لیزر که تو پست قبلی گفته بودم٬ خیلی دو دل بودم و هستم.میدونین٬ خیلی خوبه که ادم برای خودش یه هدفی در نظر بگیره. من چون برای خودم یه هدفی انتخاب کردم٬ هر پول اضافی ای  که خرج میکنم٬ به این فکر میکنم که دارم یه قدم از هدفم دورتر میشم و این در بلند مدت میتونه خیلی کمک کننده باشه.

از طرفی هم وقتی فکر میکنم که با اون پول میتونم یه انگشتر تپل بخرم که دیگه هیچیییییییی. ولی خب با همه این حرفا فردا اولین جلسه لیزر میباشه. از دوستان هر کی اطلاعاتی داره ممنون میشم به منم بگه.

هفته پیش بهمون خبر دادن که برادر جاری بزرگه فوت شده. بنده خدا مریض بود ولی جوون بود دیشب هم که با مادر شوهری حرف میزدیم گفت که مادر عروس عمه فوت شده. دیشب بهش زنگ شدم. بنده خدا خیلی ناراحت بود. . پشت تلفن گریه کرد. میگفت اصلا نمیتونم تصور کنم که دنیا بدون مادر هم میتونه ادامه پیدا کنه. از دیروز همش به فکرشم. مرگ خیلی تلخه. خدا هر دوشون رو بیامرزه

راستی از عزا گفتیم از عروسی هم بگیم. تابستون سه تا عروسی داریم. عروسی برادر همسری٬ پسردایی من و پسرعمه همسری! ولی متاسفانه یکیش نیمه اول تیره. یکیش ۲ مرداد و اون یکی اخر مرداد و ما اینهمه مرخصی نداریم... فوقش میتونیم یکیش رو باشیم

از اونجایی که نمیشه من پست بذارم ولی در مقوله شکمینه قلم فرسایی نکنم بذارین اینو هم بگم. اونروز تو وبلاگ سوگلی جون تو عکسی که گذاشته بود دیدم گوجه سبزا رو چیده تو ظرف و من چنان هوس کردم که کم مونده بود بچم چشمش لوچ بشه گفتم ای خدااااااا چی میشد منم از این گوجه سبزا میداشتم

همون روز عصری که رفته بودیم خرید یهو چشمم افتاد به یه گوجه سبزای درشت...... اقاهه رو صدا کردم گفتم: اقا.... اقا.....این گوجه ها کجایین؟ گفت ماله ایرانه و من رو چنان شوق و شعفی فراگرفت که کم مونده بود اقاهه رو ماچش کنم زود یه بسته خریدم و زردالوی ایرانی هم بود اونو هم خریدم و بدین سان به وصال گوجه سبز رسیدم! بعدش با خودم گفتم کاش از خدا یه چیز دیگه خواسته بودما.

خب دیگه...این بود انشای من.دیگه حرفی نمونده.

روز خوش. بای بایArabic Veil

 

This Template Designed by ParsTheme.com & Publish by ParsTheme.com