تبليغاتX
آشیانه عشق من و آقای همسر

عکس: مترو + دریم لند

»
 سلام.

خوبین خاله ها؟

یعنی واقعا رو رو برم....... روی کی رو؟  روی خودمو دیگه! اگه بدونین امروز چقدر کار دارم٬ بعد نشستم اینجا دارم وبلاگ اپ میکنم....

خیلی وقته عکس نذاشتم تو وبلاگ و اینه که امروز گفتم بذار جبران کنم. در واقع این یک پست       عکس ناک! میباشه.

اول دو تا عکس از مترو. عکس اولی که واضحه و بدون شرح!

 

اماااااا عکس دومی. اون جعبه نقره ای رو میبینین ( تیوپ ماننده) توش یه چیزیه؟ بگین چی؟

 روز افتتاح مترو٬ شیخ محمد توی یه کاغذی یه پیامی نوشته برای ایندگان و گذاشتنش تو این صندوق! قراره ۵۰ سال دیگه بازش کنن

دیگه عارضم به حضور عنورتون که شنبه رو پیچوندیم و رفتیم دریم لند. اخه هوا یواش یواش داره سرد میشه و گفتیم تا افتاب هست از موقعیت استفاده کنیم  و یکمی تن و بدنمون رو ذغالی کنیم خیلی ریلکسیشن خوبی بود و خیلی فاز داد. مخصوصا که من مدام به خودم میگفتم که ممکنه این اخرین باری باشه که میام اینجا و سعی میکردم نهایت لذت رو ببرم! نه که قراره خدای نکرده طوریم بشه ها.. نه... گفتم اگه یه موقع از امارات رفتیم....

اینم عکسهای دریم لند: این اژدها ها رو چنان با سرعت از دهنشون پرت میشی بیرون که چند متری همینجوری رو اب می سری!

 

اینام که دیگه معلومه دیگه. وقتی میرسی پایین چشات این شکلی میشه

 

 

 

 خب دیگه به سلامتی ما هم فعلا موندنی شدیم! یعنی دیگه مطمئن شدیم که همسر جون حداقل تا ۶ ماه دیگه کارش سر جاشه. بعدش هم کو تا ۶ ماه. از قدیم گفتن از این ستون به اون ستون چی؟ فرجه! آآبارک الله

میدونین به همسری گفتن از تیمشون یکی دو نفرو قراره که مرخص کنن ولی همسری جزو ثابت هاست. البته خب تجربه و تخصصش هم از اون یکی ها بیشتره. همسری میگه عذاب وجدان دارم. قربون اون دل مهربونش برم منم همش نگران همکارم که منشیمونه هستم. با خودم میگم اگه منو مرخص کنن حداقل همسری رو دارم و محتاج چیزی نیستم. ولی این بیچاره چی؟! اگه بیکار بشه چی کار کنه بد وضعی شده...

دیگه اینکه خاله عسل امروز در راستای مقاصد بشردوستانه٬ رفت یه جای خفنی واسه مصاحبه. رییسش ایرانی بود! اسم شرکت یه خورده همچین غلط انداز بود و من اون اولش فکر کردم شرکته دولتیه و مال یکی از این شیخ پشم الدین هاست! اینه که میخواستم از همونجا برگردم. ولی بعدش دیدم نه. اصلا با ایران زیاد کار نمیکنن و با کشورهای دیگه کار میکنن.

ظاهرا که وضعشون خوب بود و دفتر و دستکشون هم قرطی! ولی دو تا اشکال داشت! از نظر من البته. یکی اینکه شرکت تجاری بود. من بیشتر ترجیح میدم تو شرکت مهندسی کار کنم. دوم اینکه رییسم یه شخص بود! البته همه جا رییس یه شخصه  منظورم اینه که یه جورایی از اون سیستمها بود که رییس بالا سر ادمه. نیست ما اینجا سال به سال رنگ رییسمون رو نمیدیدیم٬ اینه که بدعادت شدیم. حالا فعلا گفتم هم  من باید فکرامو بکنم و هم اونا. ببینیم چی میشه. ولی سیستمشون عند گشادبازی بودا... هر موقع خواستی بیای... هر موقع خواستی بری...مژه

وای اینقدر کیف میکنم که روزها کوتاه شده. هر روز که میرسیم خونه یه ظرف میوه از انار و خرمالو و پرتقال و اینا میارم با همسری میزنیم تو رگ. خیلی حال میده. کلا از زمستون اینشو دوست دارم.

خب دیگه.. من برم که کلی کار دارم.. دیروز که نیومدم... امروز هم نصف روزم به وبلاگ خونی و نویسی و مصاحبه گذشت.

فعلا عزت زیادبای بای

 

This Template Designed by ParsTheme.com & Publish by ParsTheme.com