باور کنین سرم بسی شلوغه.
از بس اینروزا هی پیش خودم حساب کتاب کردم که الان دیگه همسری رو هم به شکل اعداد میبینم!
البته عدد ۷ که عدد شانسه منه!![]()
جونم براتون بگه که بنده که خالتون باشم٬ هر بار خواستم یک اقدام انقلابی در جهت پولدار شدن انجام بدم٬ این همسر خان یه جورایی دست و دلمونو سرد کردن.....
چیه بهم نمیاد؟ مگه من فرزند انقلاب نیستم
مثلا خواستیم سکه بخریم٬ همسری گفته ولش کن الان دیگه بالاترین قیمت سکه است. از ۲۵۰ تومن که نمیخواد بیشتر بشه!! ما هم که خودتون میدونین دیگه چیییییییییی؟ افرین٬ حرف گوش کن! بعد از چند ماه سکه شده خدات تومن!!
و دماغ ما چیییییییییی؟ بازم افرین به هوش و ذکاوتتون
هیچی دیگه.... الان خودش بیاد اینا رو بخونه کله منو میکنه!
چرا که همیشه مقدار متنابهی هم اخر کار ایشون طلبکار میشن و بنده بدهکار!
این چند روزه هم هی نشستیم دو دو تا کردیم نشد ۴ تا!! به جان خودم راست میگم! هی ضرب و تقسیم کردیم و جمع زدیم و کم کردیم دیدیم نخیررررررر. نمیشه که نمیشه... که ما به این زودیها صاحب خونه ایده المون بشیم.
یعنی میشه ها.. به شرطی که بدونیم حداقل یه سال و نیم دیگه اینجا حداقل با همین حقوق فعلیمون کار داشته باشیم و به عبارتی امنیت شغلیمون کامل باشه که اینم با این وضع بازار نمیشه پیش بینی کرد و مطمئن بود.
همسری میگه بیا الان عوض اینکه خونمون رو بزرگترش کنیم٬ بریم یه واحد فینگیلی دیگه هم بخریم! ولی من میگم نه!
اگه منم همه پولامو بیارم بذارم واسه این کار٬ اونوقت فردا بیکار شدیم و مجبور شدیم برگردیم ایران٬ که هیچییییییییی.. علی میمونه و حوضش! به عبارتی عسل میمونه و همسرش با دو تا خونه فسقلی و بدون حتی یک فلوس برای خرید دوچرخه ای چیزی...
![]()
خلاصه که به همسری گفتم زمانی میتونه رو کمک من در زمینه خرید خونه حساب کنه که بخوایم یه خونه بزرگ و ایده ال بخریم!
من همسر بدی ام ایا؟! ![]()
بعدش هم تصمیم گرفتم که تصمیم شونصد سال پیشم رو که باز همسری باعث کنسلیش شده بود٬ این دفعه دیگه عملی کنم!! اونم اینکه پول بذارم بانک مسکن. خلاصه که اینروزا کلی داشتم فکر میکردم که ایا ۶ تومن بذارم؟ یا ۹ تومن؟ یا ۱۲ تومن؟!
اخرش هم حساب کتاب کردیم دیدیم به فرض بعد از ۶ ماه وام رو گرفتیم٬ بقیه اش چی؟ ما که زودتر از یکسال نمیتونم بقیه مبلغ رو جور کنیم. مگر اینکه یهو دلار بشه دو برابر و خونه هم قیمتش بشه نصف!
شتر در خواب بیند پنبه دانه!![]()
اینه که تصمیم گرفتم فعلا ۶ تومن بذارم و اگه بعدا خواستیم زودتر هم وام بگیریم٬ میتونم به راحتی اون کسر اعتبار رو بریزم به حساب و زودتر وام رو بدن.
امروز پولشو اماده کردم و فردا باید بریم چنج کنیم و بریزیم به حساب! ایشالله بعد از یک سال و نیم واممون اماده است!![]()
واقعا تورم خیلی چیز بدیه. امثال میشینی پیش خودت یه عالمه حساب کتاب میکنی و به سلولهای خاکستری بیچاره ات هم رحم نمیکنی٬میگی سال دیگه این موقع اینقدر دارم و اینقدر هم وام میگیرم و این خونه رو به مبلغ ایکس میخرم... ولی سال دیگه همون موقع که میشه تو اون پولو جمع کردی و وامو هم گرفتی و لی نمیتونی خونه رو بخری!! چرا؟ چون همون خونه شده ایکس به اضافه خدات تومن با قند اضافه!!
اینه که شما هر چی بیشتر میدوی کمتر میرسی
قیمت ارز هم که قربونش برم از زمانی که بابا بزرگ خدا بیامرزم بچه بود٬ ثابت مونده تاااااااااا الان![]()
دیگه از این بحث دل انگیزناک که بیایم بیرون میرسیم به شرکت و کار! اینروزا خیلییییییییی دلم میخواد کارمو عوض کنم. ای خدااااااااااااااااااااا.. یعنی میشه
با این وضع خراب بازار اصلا کار پیدا نمیشه. اگه هم موردی پیدا بشه با این حقوقهایی که همسری پیشنهاد میده٬ همشون میپرن! اخه ایشون مشاور مالی مخصوص بنده هستند!![]()
چندین تا مورد تو این شرکت شدییییییید منو ناراحت میکنه. مهمترینش اینه که احساس میکنم دارن زرنگ بازی درمیارن. مثلا اینا برای من ویزا درنیاوردن و رو ویزای همسری هستم٬ سال اول بهم پاداش ندادن و سال دوم هم کمتر از یکماه حقوق بهم پاداش دادن٬
الان بیشتر از دو ساله که اینجا کار میکنم و حقوقم فقط ۵۰۰ درهم زیاد شده تو این دو سال!!!
تازه اینا اصولا باید برای هر کارمند هر سال یه بلیط رفت و برگشت به کشورش رو بدن با خانواده! که اینا میگن ما فقط به خود شخص میدیم و بلیط خانوادگی نداریم٬ که میدونم دارن! ولی برای زن و شوهرها زرنگ بازی درمیارن.
سال اول ما اصلا نمیدونستیم همچین قانونی هست و اینا هم صداشو درنیاوردن!
الان که دو سال و نیمه تو این شرکتیم فقط یه بار تیکت گرفتیم! بهشون هم که گفتیم گفتن پرونده سال اول دیگه بسته شده و نمیشه کاری کرد!!! البته منم کوتاه نیومدم و امروز دوباره همسری رو فرستادم سرشون!! ![]()
خداییش بحث تیکت نیستا.. من از این زرنگ بازی اینا لجم میگیره. هیچ وقت نمیتونم ببینم دارن ازم سو استفاده میکنن و حرفی نزنم. بابا نا سلامتی شرکت مهندسیه و باید یه دیسیپلینی داشته باشه واسه خودش٬ نه اینکه برای هر حقت مجبور بشی بری باهاشون چونه بزنی..
کلا من من جایی میتونم کار کنم که حساب و کتاب داشته باشه. قانونش هم برای همه یکسان باشه... منجمنت تصمیم میگیره و این حرفا هم تو کتم نمیره!
خلاصه که اگه وضع بازار خوب بود٬ حاضر بودم با همین حقوق برم جای دیگه.
قبلنا میشنیدم که میگفتن ایرانی ها رو تو هیچ جای دنیا محلشون نمیذارن و تحویل نمیگیرن و کار بهشون نمیدن و اینا... ولی باور نمیکردم. اخه ما اون اولش خیلی ساده و راحت اومدیم اینجا. اینه که قدر عافیت نمیدانستم! الان که وضع بازار خراب شده دیگه عمرا برای ایرانی جماعت کار پیدا بشه. اونروز رزومه ام رو فرستاده بودم واسه یکی از شرکتهای کاریابی.٬ وقتی تماس گرفتن اول پرسید نشنالیتی؟ منم گفتم ایرانی. درکمال تعجبم گفت نه! به ایرانی کار نمیدیم!
کرک و پرم ریخت!
دیگه ببین به کجا رسیدیم که برای هندی و فیلیپنی کار هست و برای ما نیست!!
همسری هم برای دو تا شرکت امریکایی اپلای کرد که اونا هم قربونش برم به همون دلیل فوق الذکر قبول نکردن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اینه دیگه.... اینم نتیجه همون "مرگ بر "هاست که هر جای دنیا بریم دامنمون رو میگیره!
راستی تا حالا همیشه از اینکه خانواده هامون هیچ حمایتی از نظر مالی ازمون نکردن ناراحت بودم٬ البته الانم هستم٬ ولی منکر این نیستیم که اینکه دو نفر دوتایی با هم یه زندگی رو بسازن واقعا لذت دیگه ای داره که اینروزا من و همسری داریم مزه مزه اش میکنیم.
خب دیگه دوستان از گشنگی مردم! وقت ناهارمونه. دیروز یه خورشت مرغ هندی درست کرده بودم خیلی خوشمزه بودم. برم بقیه اش رو بخورم![]()
فعلا روز خوش.
